تبليغاتX
شبهای بی تپش -

شبهای بی تپش

سلام.فصل تابستون كه ميشه تحمل  گرماش و بي كاري  يه طرف، تحمل تنهايي ها و آشپزي كردنها و خونه داريش هم يه طرف.اين فسقلي كاري كه براي ما انجام نميده مامان رو هم دربست گرفته براي خودش همه ي مسابقاتش يه برنامه اي جور ميكنه كه با خودش بكشونه ببرتش .يكي نيست به اين بچه بگه كمكت پيشكش، نخواستيم بابا ، لااقل  همه رو نكشون با خودت اينور و اونور.خلاصه الان يه 5.6 سالي ميشه كه چشممون رنگ يه مسافرت خونوادگي و دست جمعي رو نديده هميشه هر كسي خودش تنهايي  به اردو و مسابقه و مسافرت ميره .البته بد نميگذره ها ولي با خانواده هم يه حس و حال مخصوص به خودش رو داره.باور كنين دلم به حال خودم نميسوزه دلم براي اونهايي ميسوزه كه مجبورن آشپزي منو تحمل كنن.خدا به دادشون برسه

 

 

يه حرف ساده:كسي كه بر خشم خود مسلط است چون زورقي بر دريا چه آرام زندگي پيش خواهد رفت.

يه حرف ديگه:وقتي عصباني شدي قدري خاموش باش.

يه حرف ديگه:برنامه ريزي كارها يعني آوردن آينده به حال.

+ نوشته شده در  جمعه سوم شهریور 1385ساعت 14:18  توسط نازنین  |