تبليغاتX
شبهای بی تپش - پدر

شبهای بی تپش

پدر

پدرم...پدر خوبم چنان در نگاهت غرق شده ام كه هيچ غمي در دلم جاي ندارد.

من به جز تو تكيه گاهي ندارم.دستانت را غرق بوسه ميكنم و ميدانم هيچ دستي گرمي دست هاي تو را براي من ندارد.

نوازش دستان مهربانت را بر سرم هنوز احساس میکنم.

پدرم،کدام شاخه گل خوشبو را تقدیمت کنم که وجودت سرچشمه ی مهربانیهاست

پدرم دوستت دارم چون با محبتي،دوستت دارم چون سینه ات به وسعت درياست،و اگر هيچ كدام از اينها هم نبود باز هم دوستت دارم چون پدرم:: هستي

                                                               

 

 

یه حرف ساده: گشاده دست باش،جاری باش چون رود.

یه حرف دیگه:عذر خواهی ،فصل زرد کینه و دشمنی را به فصل سبز تبدیل میکند.

 

یه حرف دیگه:اونی که حرفهاش معماست( دیوانه) است. اونی که حرف و سکوتش  هر دومعماست (عاشق).و اونی که سکوتش معماست( عاقل)

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 16:1  توسط نازنین  |