تبليغاتX
شبهای بی تپش -

شبهای بی تپش

توی این مدتی که میرفتیم کارآموزی .چون بیشتر کارهاشون مربوط به آسفالت کاری بود مدیر شرکت بهمون گفت ماکت بسازیم .ما هم که خیلی از ماکت سازی خوشمون میومد از این پیشهناد استقبالیدیم و شروع کردیم به کار.که اینم حاصل دسترنجمون بود در این مدت .البته من بودم و 3 تا همکلاسیها ی خوبم . و بازم البته مشوقان زیادی داشتیم در شرکت که اینقدر تشویقمون میکردن که دلمون میخواست ماکت بوشهر رو کاملا درست کنیم..و دوباره البته در آخر کار مدیریت محترم آن شرکت معتبر دستمزد هم به ما دادند و با شرط خریدن شرینی برای پایان کارمون به  چهار نفرمون نمرات بالایی دادند.  البته عکسها از زاویه متفاوت گرفته شده  باید ببخشید .

 

یه حرف ساده: انسانها چنان سرگرم تغییر دادن شرایط زندگی هستند که خود را فراموش میکنند.

یه حرف دیگه:دلهایی که به واسطه غم بهم گره میخورند،در شوکت شادمانی از هم جدا نخواهند شد.

یه حرف دیگه: دوستی مسئولیتی شیرین است،نه یک فرصت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مرداد 1385ساعت 6:43  توسط نازنین  |