تبليغاتX
شبهای بی تپش - برای دنیای سپید کودکی ام

شبهای بی تپش

برای دنیای سپید کودکی ام

کوچه خالیست و شب به انتها رسیده...

منم و خلوت یک پنجره و آلبومی لبریز از خاطرات .

کودکی هایم را ورق میزنم.وجودم پر میشود از عطر نجیب سادگی.

روزهایی که تمام دلخوشی ام بالا رفتن از پله های خانه بود یا رسیدن به زنگ در خانه.حالا مانده ام و حسرت تکرار بچگی ها. نفس عمیقی میکشم.

گاهی چه زود دیر میشود.

یه حرف ساده:اگر نفرت را با نفرت پاسخ دهید همچنان ادامه خواهد یافت.

یه حرف دیگه: زیبایی رویا، انسان را در زندگی پیش میبرد.

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 13:32  توسط نازنین  |