تموم شد.زودتر از اون چیزی که من فکرشو میکردم انگار همین پریروز بود دویدم از توی مدرسه و اومدم پیش مامان و گفتم اوخ جون پنجم رو تموم کردم و رفتم راهنمایی بازم انگار دیروز بود دوره ی راهنمایی با همه بچه بازیهاش تموم شد و امروز که دیگه روز آخر مدرسه و آخر دوره ی دبیرستان بود .دوره ای فراموش نشدنی و پر از خاطرات تلخ و شیرین.فارغ از تحصیل شدیم ،با دبیرهای مهربون و خشک ساختیم ،نیمکتهایی که چقدر روشون یادگاری و تقلبی نوشتیم و دبیرمون وقت امتحان جاهامون رو عوض میکرد و بعدش به هم میگفتیم کوفتت بشه جوابهایی که تو نوشتی من بیشتر نوشته بودم،مدیرمون که بعد از اردوی کرمان چقدر مهربون شده بود با همه ی مقرارتی بودنش ،معاونین که هر کدوم یه اخلاقی داشتن و با اینکه ما باهاشون شوخی میکردیم هوامونو خیلی داشتن، یا حتی راننده ی مدرسه که همسفر کرمان هم بود و امروز با بغض میگفت بچه ها یه کاری کنین شهریور هم ببینیمتون ،حیاط مدرسه که دسته دسته وسط حیاط توی آفتاب مینشستیم و ناهار میخوردیم و توی سر و کله ی هم میزدیم ،از کارگاه که بیشتر این ۲ سال عمرمون رو اونجا گذروندیم و هر روز نوبت 3نفر بود که تمیزش کنیم و ما از زیر کار در میرفتیم ،حیاط پشتی مدرسه که روزهای بارونی یواش میرفتم توی آبهای جمع شده و با پا میریختم رو بچه ها و سر و صدای همشونو در میآوردم.روزهایی که از دست همکلاسیهایی که برای یه پله ترقی حاضر بودن دوستاشونو زیر پا بزارن عصبانی میشدم و...و همه ی اینها خیلی زود گذشت و تموم شد و رفت و فقط خاطراتشه که برام میمونه و یه بغض کوچیک که راه گلوم رو گرفته نمیدونم چه احساسیه شاید همه ی شما این دوره رو گذروندین یا میگذرونین ولی بهر حال امروز خیلی سخت از همه ی این چیزها دل کندم و اومدم خونه تا ببینیم سرنوشت چه بازی داره ؟دانشگاه قبول میشم یا نه خدا میدونه!!!!
!
یه حرف ساده:تو میتونی گلی را زیر پاهات له کنی ولی محاله بتونی عطر آن رو از بین ببری.
یه حرف دیگه:دو گرسنه هر گز سیر نشوند جوینده ی علم و جوینده ی مال.
