تبليغاتX
شبهای بی تپش -

شبهای بی تپش

خانه های ویران بم     ارگ بم در حال تعمییر  حمام گنجعلی خان

گفتم که چند تا عکس از اردوی کرمان میزارم اینجا.

راستش اونجوری که در مورد کرمان فکر میکردم اصلا نبود .بم هم  که اصلا بوی زندگی نداشت.خبری از ساخت و ساز نبود.اکثرا توی کانتینر ها  زندگی میکردند و اونطوری که اعلام میکنن در حال بازسازیه خبری نیست،تعداد آدمها اونقدر کم بود که میشد  سریع اونها رو شمرد.احساس

بدی به همه دست داده بود،بوی غربت شدید رو با تمام وجود حس میکردیم و هر لحظه فکر میکردیم الان یه زلزله میزنه .

جاهای دیدنی زیاد داشت که یکی از اونها باغ شازده در کرمان  که خیلی خیلی قشنگ بود.یه رستوران توریستی هم توی ارگ جدید بم بود که وقتی خواستیم بریم ما رو به عنوان دانشجو معرفی کردند. البته دبیرهای همراه ما وقتی که چشمشون به خرابه های ارگ بم افتاد  همگی به گریه افتادند و تاسف خوردن که به چه ویرانه ای تبدیل شده .خلاصه جای همه خالی در راه برگشت هم شب رو  در سیرجان گذروندیم،البته شب ساعت ۱۰ رفتیم بازار برای خرید که با تعجب به ما نگاه میکردن ،حالا خوب بود آقای ابراهیمی همراه ما بود وگرنه همه ما رو ترور میکردن.خلاصه دیگه اینکه رفتیم و به سلامتی برگشتیم ،آخه مثل اینکه بعد از ما هم زلزله اومده و هم اشرار مردم بیچاره رو توی جاده به رگبار گرفتن.

یه حرف ساده:زندگی در حکم یک مدرسه است و تجربه،آموزگار ماست.

یه حرف دیگه:روح حقیقت را درون خود بیدار کنید تا راهنمای شما در زندگی باشد.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 11:5  توسط نازنین  |