تبليغاتX
شبهای بی تپش

شبهای بی تپش

این هم شد سوال؟

1_آیا افراد نابینا خوابهایشان را میتوانند ببینند؟

2_اگر متصدی اورژانس دچار حمله ی قلبی شود با چه کسی تماس میگیرد؟

3_چرا پیتزای گرد را داخل جعبه های چهار گوش میذارند؟

4_آیا قادرید زیر آب گریه کنید؟

5_چرا حوله های حمام را میشویید؟مگر نه اینکه موقع استفاده از آنها تازه حمام کرده اید و تمیز هستید؟

هر چی به ذهنتون رسید جواب بدید.

یه حرف ساده:از دیگران انتقاد نکنید بلکه همان کار را بهتر و درست انجام دهید.

یه حرف دیگه:مشکلات برای کسانی که دلیرند پله های تعالی به شمار می آیند.

یه حرف دیگه:لحظات زندگی ارزشمندند،در صورتی که بدانیم با آنها چه باید کرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 21:42  توسط نازنین  | 

و خداوند همه را به راه راست هدایت فرماید.

بعضی ها خودشون منحرف هستند که خداوند خودش بهشون کمک کنه،بعضی ها هم این عضو تنفسی دچار انحراف شده ،حالا حکایت ما شده بعد از سالها ناراحتی و دردسر از طرف این عضو منحرف و نافرمان تنفسی میخوام برم ببینم جناب دکتر کی وقت عمل رو میده که به راه راست بیاریمش.التماس دعا داریم

یه حرف ساده:دیروز بخشی از تاریخ است،فردا رمز و رازی بیش نیست،و امروز هدیه است ،قدر این هدیه را بدان.

یه حرف دیگه:دست نیافتنی ترین چیز در زمین زمانی است که از دست رفته است.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم تیر 1385ساعت 23:58  توسط نازنین  | 

برای دنیای سپید کودکی ام

کوچه خالیست و شب به انتها رسیده...

منم و خلوت یک پنجره و آلبومی لبریز از خاطرات .

کودکی هایم را ورق میزنم.وجودم پر میشود از عطر نجیب سادگی.

روزهایی که تمام دلخوشی ام بالا رفتن از پله های خانه بود یا رسیدن به زنگ در خانه.حالا مانده ام و حسرت تکرار بچگی ها. نفس عمیقی میکشم.

گاهی چه زود دیر میشود.

یه حرف ساده:اگر نفرت را با نفرت پاسخ دهید همچنان ادامه خواهد یافت.

یه حرف دیگه: زیبایی رویا، انسان را در زندگی پیش میبرد.

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم تیر 1385ساعت 13:32  توسط نازنین  |