تبليغاتX
شبهای بی تپش

شبهای بی تپش

یکی بود یکی نبود

یکی داشت یکی نداشت ،اونی که داشت تو بودی اونی که تو رو نداشت من.

یکی خواست و یکی نخواست، اونی که خواست تو بودی اونی که بی تو بودن رو نخواست من.

یکی آورد و یکی نیآورد، اونی که آورد تو بودی اونی که جز تو به کسی ایمان نیآورد من.

یکی برد و یکی نبرد ،اونی که برد تو بودی اونی که دل به تو باخت من.

یکی گفت یکی نگفت، اونی که گفت تو بودی اونی که دوستت دارم رو به هیچکس جز تو نگفت من.

یکی موند و یکی نموند، اونی که موند تو بودی اونی که بدون تو نمیتونست بمونه من.

یکی رفت و یکی نرفت، اونی که رفت تو بودی اونی که به خاطر تو ،توی قلب هیچکی نرفت من.

یه حرف ساده:آینده به کسانی تعلق دارد که زیبائی رویاهایشان را باور دارند.

یه حرف ساده ی دیگه:سر خط وقتی میخواهی بنویسی نیم نگاهی هم به انتهای خط داشته باش تا کج نروی.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم دی 1384ساعت 21:5  توسط نازنین  | 

در زمانهای خیلی خیلی دور ژنرالی به یک فرشته شلیک کرد

هوارد فاست( نویسنده) ماجرا را دید و در این باره کتابی نوشت.

فرشته در این کتاب دراز به دراز افتاده و به سختی نفس میکشید و هیچ کس به کمکش نشتابید.

خونی سرخ مایل به سبز روشن صفحات را خیس کرد.و هیچ کس به ژنرال هم چیزی نگفت و این ماجرا هم مثل ماجراهای دیگر به بوته ی فراموشی سپرده شد.

از آن به بعد فرشتگان به صورت نا مرئی بر فراز شهرما پرواز میکنند.

یه حرف ساده:کوتاهترین فاصله برای گفتن دوستت دارم ،فقط یک لبخند است.

یه حرف ساده ی دیگه:برای دشمنانت کوره را آنقدر داغ نکن که حرارتش خودت را هم بسوزاند.

+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم دی 1384ساعت 7:25  توسط نازنین  | 

سر پیچ از هم جدا شدند.یکی زندانی بود و دیگری زندانبان.زندانی دوره ی محکومیتش را گذرانده بود و زندانبان دوره ی خدمتش را.

چمدانهایشان پر از گذشته بود حوله ی کهنه، ریش تراش زنگ زده و آئینه ی جیبی و... آنها سرنوشت مشترک داشتند.هر دو خاطرات خود را پشت میله ها گذاشته بودند و وقتی سر پیچ از هم جدا شدند برف بر روی هر دو آنها یکسان می بارید.

یه حرف ساده:همه عیبهای خود را با دوربین و نقص دیگران را با ذره بین نگاه میکنند.

یه حرف ساده ی دیگه:انسان مانند رودخانه است هر چه عمیقتر باشد آرامتر است.

+ نوشته شده در  جمعه نهم دی 1384ساعت 21:41  توسط نازنین  | 

به نام تنها نخل بند باغ گیتی،خداوندی که بخشنده و مهربان است و از کرم و بزرگی در کلام نمی گنجد.

پس ای کاش برای آنکه قلبهایمان کمی مهربانتر برای همدیگر به تپش افتند!

مثل آب ،مثل چشمه سار

گونه نیلوفری را تر کنیم

چرا که

ما همه روزی از اینجا میرویم

و کاش این پرواز را باور کنیم

و چه سخت است دیدن پرواز دوست و عزیزی...

یه حرف ساده: هر وقت احساس کردی که به اوج قدرت رسیده ای به حباب فکر کن.

یه حرف ساده ی دیگه:مصائب خود را مثل لباسهایتان با کمال بی اعتنایی تحمل کنید.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم دی 1384ساعت 15:31  توسط نازنین  |