من این باران زده ی دلهره نشین
به انتهای جاده ای می اندیشم
که روزی قامت بلندت را بر آن
نقاشی خواهم کرد تا همیشه بماند
و هر گز فقدان را تجربه نکنم.
گرفتار بغضی هستم که خواب را از چشمانم ربوده .
یه حرف ساده:صندوقچه زمانی ارزش دارد که داخلش چیزی ارزشمند نهفته باشد.
یه حرف ساده دیگه:با کسی که میدانی هر لحظه دلت برایش تنگ میشود،قهر نکن.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آذر 1384ساعت 21:3  توسط نازنین
|
خدایا
آرامشی عطا فرما تا بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم
شهامتی تا تغییر دهم آنچه را که می توانم
و دانشی که تفاوت این دو را بدانم
یه حرف ساده:بیایید یاد بگیریم همیشه مستقل باشیم،نه متکی.
یه حرف ساده ی دیگه:چای سرد و برنج سرد را میشه تحمل کرد،ولی نگاه سرد و سخن سرد را نه
+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آذر 1384ساعت 22:17  توسط نازنین
|
او روبروی آئینه ایستاده بود و از خودش شکایت میکرد
گفتم روبروی آئینه از خودت شکایت میکنی؟ راست میگویی روبروی وجدانت بایست و از خودت شکایت کن.
گفت :نه وجدانم خواب است میترسم بیدار شود.
دیرگاهیست که دیگر گفتن از دلتنگی،حرف دلتنگی نیست!
گفتن از یکرنگی،رنگ یکرنگی نیست
دیر گاهیست،خبر از زمزمه ی باران نیست
ودر این بستر خشک ،دست مهربان کسی گل نمی افشاند
یه حرف ساده:انسان دانا ،یک کلمه میشنود و دو کلمه می فهمد
+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آذر 1384ساعت 22:14  توسط نازنین
|
رهایم کن از این سایه
از این سر در گریبانی معانی
از این حجم پر از گریه، از این روز پریشانی
از این بیهوده بودنها و از اعمال تکراری
از این دلبستگیها و، وهم از حس بیزاری
رهایم کن از دیروز و هم امروز و آینده
هم از زیبایی مهتاب و هم خورشید تابنده
فرهاد قاسمی(اراک)
قابل توجه همه ی دوستان چون هوا سرده و سرماخوردگی زیاد شده:به گفته ی دانشمندان آدمهای خوش اخلاق کمتر دچار سرماخوردگی میشوند(حالا بیا و سرما بخورتا به بداخلاقی هم معروف بشی)
یه حرف ساده:وحشتناک ترین تهیدستی تنهایی است.
یه حرف ساده ی دیگه:یکبار دیدن با چشم بهتر از صدبار شنیدن با گوش است.
+ نوشته شده در سه شنبه هشتم آذر 1384ساعت 8:1  توسط نازنین
|
کاش تا وقتی فرصت هست به عمق مهربانی یکدیگر سفر کنیم و قدر هم را بدانیم.
دیشب منهم رفتم به استقبال. استقبال از شاعری که متعلق به همه ی ایرانیها بود .متعلق به ایران بود.با اینکه اولین بارم بود که اینجور مراسمی میرفتم ولی انگار بیشتر از این انتظار داشتم که استقبالی گرمتر و پر شورتر باشد.همراهان خانم فرنگیس آتشی (خواهر) و شیرین(دخترمرحوم)بودند و خیلی بی صدا و آروم تابوت رو درآمبولانس گذاشتندو آقایون به آقای نوذر آتشی(برادر) تسلیت گفتندو با اعلام اینکه شنبه مراسم تشییع پیکر پاک آن شادروان میباشد .مراسم رو به پایان رسوندند .هیچ مسئول محترمی هم قدم رنجه نفرموده بود یا من ندیدم !و لی دوستداران ادب و هنر بسیار بودند
چهره ی ماندگار،نامت و یادت همیشه ماندگار خواهد ماند

یه حرف ساده:هر گاه احساس غربت کردی به یاد بیاور که خدا همین نزدیکی هاست.
+ نوشته شده در جمعه چهارم آذر 1384ساعت 13:17  توسط نازنین
|