تبليغاتX
شبهای بی تپش

شبهای بی تپش

با ما بمان

بمان ای مهربانترین،که با دیدنت لبهایم به خنده باز میشود.وقتی نگاهت میکنم گذر زمان را در چهره ات به وضوح میبینم.دوستت دارم،چون دوستداشتنی ترین هستی و محبتت ستودنی.وقتی دستهای پر چروک و مهربانت را میبوسم و تو دست مرا روی صورتت میگذاری و به آهستگی میگویی:برام دعا کن،دلم پر از غصه میشه.میدونی که همیشه برات دعا میکنم و از خدا سلامتیت رو میخوام،پس بمان چون بودنت برام خیلی با ارزشه و به عشق دیدن توست که هر روز میام.میدونم همه ی پدر بزرگها نوه هاشون رو دوست دارن ولی دوست داشتن تو یه چیز دیگه هست ، برای هر کدوم از ما یه اسم گذاشتی و به من میگی مهربون در صورتی که خودت مهربونترینی.

یه حرف ساده:چقدر سخت است گذشتن بی آنکه حتی به عقب نگاهی بیندازی.

یه حرف ساده ی دیگه:کاش خیاط سرنوشت لباسی دگر به قد و بالای ما میدوخت.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم تیر 1384ساعت 0:50  توسط نازنین  | 

                                                     صادقانه

از افق روشن نگاهت

پنجره ای به آرزوهای سبزم بگشا
تا دلم بهانه ی بهار نگیرد
مثل پرستو
بر آبی آشفتگی هایم پرواز کن

جاری باش مثل آینه
در میان خطوط در هم گونه هایم
می خوآهم همیشه همین طور نگاهت کنم

معصوم مثل فرشته ها

آبی مثل نیلوفرها
بگذار افق نگاهت
آینه در آینه باشد
تا در صداقت آن
صادقانه بنگرم.

                                           شعر از طاهره غمخوار

یه حرف ساده:با یک لبخند تو هزارخاطره بی پایان آغاز میشود.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم تیر 1384ساعت 0:27  توسط نازنین  |