در پیش بی دردان چرا فریاد بی حاصل کنم؟
گر شکوه ای دارم ز دل،با یار صاحب دل کنم.
در پرده سوزم همچو گل،در سینه جوشم همچو مل
من شمع رسوا نیستم تا گریه در محفل کنم
اول کنم اندیشه ای تا برگزینم پیشه ای
آخر به یک پیمانه می،اندیشه را باطل کنم.
اصلا حس نوشتنم نبید آخه یه کمی اعصابمون خط خطی بیده از دست این امتحانات،هی ما از ترم اول رفتیم گفتیم بابا ما با این دبیر ریاضی مشکل داریم !چیزی نمیفهمیم از درس دادنش،همش میگه برید حفظ کنید،آخه کجای دنیا ریاضی رو حفظ کردن ؟۱۰ ساله به ما گفتن ریاضی رو باید یاد بگیرید حالا این خانم حوصله ی درس دادن نداره اینجوری میگه
مسئولین:درست میشه انشاالله
ـــــ:کی دیگه خانم؟ ما از درس دادن ایشون چیزی دستگیرمون نمیشه
مسئولین: شاید مشکل از اینجاست؟(اشاره به مخ دانش آموز)
ــــــــ:وا؟مخ من مشکل داره !مخ ۳۲ تا نفر دیگه هم مشکل داره؟
مسئولین:(با لبخند) میدونم چی میگی حتما رسیدگی میکنیم.
۴ماه بعد..........
ـــــــــ:خانم ما اصلا از درس ریاضی چیزی نفهمیدیم این چند تا سوال هم که جواب دادیم ۸ جلسه کلاس گرفتیم با آقای....
مسئولین: چرا جلوتر نگفتین؟میگفتین ما اقدام میکردیم
ــــــــــ:
ما که گفتیم شما نشنیده گرفتین!
مسئولین:کم گفتین...شل گفتین ما هم فکر کردیم مشکل از خودتونه.باشه حالا یه فکری به حالتون میکنیم .یه جلسه میگیریم حلش میکنیم این مشکل رو
ـــــــــ:من یکی که چشمم آب نمیخوره .اینم مثل دفعه ی قبل کی به فکر کیه اینجا؟
اگه حس داشتم چقدر مینوشتم؟خدا رحم کرد
یه حرف ساده:یا درست حرف بزن یا عاقلانه سکوت کن!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1384ساعت 13:13  توسط نازنین
|

پرده را برداریم
بگذاریم احساس هوایی بخورد
بگذاریم بلوغ،زیر هر بوته که می خواهد بیتوته کند.
بگذاریم غریزه پی بازی برود،کفشها را بکند،و به دنبال فصول از سر گل ها بپرد
بگذاریم که تنهایی آواز بخواند.چیز بنویسد.به خیابان برود.ساده باشیم.
ساده باشیم چه در باجه ی یک بانک چه در زیر درخت.
کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ.
کار ما شاید این است
که در افسون گل سرخ شناور باشیم
پشت دانایی اردو بزنیم.دست در جذبه ی یک برگ بشوییم و سر خوان برویم.
صبح ها وقتی خورشید،در می آید متولد بشویم.
هیجانها را پرواز دهیم.
روی ادراک فضا،رنگ،صدا،پنجره گل نم بزنیم.
آسمان را بنشانیم میان دو هجای هستی.
ریه را از ابدیت پرو خالی بکنیم.
بار دانش را از دوش پرستو به زمین بگذاریم.نام را باز ستانیم از ابر،از چنار،از پشه،از تابستان.
روی پای تر باران به بلندی محبت برویم.
در به روی بشر و نور و گیاه و حشره باز کنیم.کار ما شاید این است که میان گل نیلوفر و قرن پی آوازحقیقت
بدویم. (سهراب سپهری)
یه حرف ساده:وقتی نمی توانی ثابت کنی حق با توست،بهتر و بهترو بهتر است که از درگیری اجتناب کنی.
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم اردیبهشت 1384ساعت 17:37  توسط نازنین
|
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم اردیبهشت 1384ساعت 10:41  توسط نازنین
|
تا دهن بسته ام از نوش لبان ميبرم آزار
من اگر روزه بگيرم رطب آيد سر بازار
تا بهار است دری از قفس من نگشايد
وقتی اين در بگشايد که گلی نيست به گلزار
هرگز اين دور گل و لاله نمی خواستم ازبخت
که گلی بودم و بازيچه ی گلچين دل آزار
گل بجوشيد و گلابش همه خيس عرق شرم
که به يک خنده ی طفلانه چه بود آنهمه آزار
چشم نرگس نگرانست ولی داغ شقايق
چشم خونين شفق بيند و ابر مه آزار
ابر از آن بر سر گلهای چمنزار بگريد
که خزان بيند و آشفتن گلهای چمنزار
شهريارست و همين شيوه ی شيدايی بلبل
بگذاريد بگريد به هوای گل خود زار.
اين هم شعر زيبايی از استاد شهريار بود که از يه دوست خيلی خوب رسيد منم نوشتمش توی وبلاگ.يه موضوع ديگه هم که ميخواستم بگم اين بود که اين خانم فسقلی دوباره رفت مسابقه و مقام آورد و برامون کلاس گذاشت و کلی هم جايزه گرفت (به غير از شرکت)از ماجون و بابا هم کادو گرفت، هر چی ميگيم بابا بسه ما هم هستيم مگه توی گوشش ميره؟وقتی ياد بچگيهای خودم می افتم که چقدر مظلوم و قانع بودم دلم برای خودم جيز جيز ميکنه
اصلا اين بچه از کوچيکيش زرنگ بود مگه مثل من و داداشش آروم و ساکت بود؟
هميشه بهش ميگم خدا به داد اون برسه
اونم با خنده ميگه اون کيه؟

اينم يه عکس از کوچيکيهاش که هميشه زرنگتر و آماده تر از ما دوتا بيد.
اينم عکس کوچيکش آخه فکر کنم اشکال داره
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1384ساعت 11:7  توسط نازنین
|
اول سلام...دوم بگم که يه چند روزی حال و احوال اين کامپيوتر ما خوش نبيد وبه کمک همسفر عشق که هميشه ی خدا زحمات ما پای ايشون هست فعلا درست شده ،البته از عوامل پشت صحنه هم کمال تشکر رو دارم.حالا هم که اومدم نميدونم چی بنويسم؟اينقدر فکر کردم تا يادم به يکی از دوستام افتاد،اينم برای دوستی که هيچ کاری از دستم بر نمياد انجام بدم جز اينکه براش دعا کنم کارش درست بشه.
سالها در عزلت خود زيستی و به تنهايی زندگی ات خو گرفتی،فراموش کردی که تو هم ميتوانی قلب کسی را از آن خود کنی،تا اينکه او آمد،آمد و با آمدنش در قلبت هنگامه ای از عشق بر پا کرد،تو را سوزاند و خاکستر وجودت را به باد سپرد تا به مامن هميشگی عشاق برساند و تو قلبت را به او هديه دادی ،پس چرا نماند؟ نماند تا يادواره ی غمهايت را با سنگ عشق بشکند و نابود کند؟دستت را نگرفت تا از بديها و شرارتها دورت کند؟چرا؟؟؟؟؟؟
الهی سقف آرزوت خراب شه روی سرت
بيای ببينی که همه حلقه زدن دورو برش
الهی روز وصال طوفان شه از سمت شمال
هيچی از اون روز نمونه بجز گلهای پرپرت
قسم می خوردی با منی،قسم ميخوردی به خدا
خدا الهی بزنه تو کمرت
من اهل نفرين نبودم چه برسه که تو باشی
بياد الهی خبرت
عمرت الهی کم نشه اما الهی پر غصه باشه
زجرهايی که به من دادی بکشی تا آخرش
الهی يه روز خوش از گلوت پايين نره
رسوای عالمت کنن با چشمهای دربه درت
می خوام بدونم قد من عاشقته؟دوست داره؟
اين که رها کردی منو می ارزه به دردسرش؟
هر چی بدی کردی به من،الهی اون با تو کنه
ببينی ديگری به جات رفته شده همسفرت.
(شعر از مجتبی کبيری)
جدا تا به حال نشنيده بودم کسی رو اينجوری نفرين کنن،شما هم گوشاتون نشنوه هيچوقت اين چيزها رو 
يه حرف ساده:اگر قلبت به زلالی دريا باشد می توانی او را در همه ی رودها جاری ببينی
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1384ساعت 11:6  توسط نازنین
|
دلم برای همه ی
روزهای رفته تنگ شده،دلم برای دوباره ديدنها...در حسرت يک لحظه پرنده شدن بال بال ميزند،اما چه کنم که نمی شود.شايد هم قسمت نباشد که به آسمانها بروم.حالا هر روز از خود میپرسم برای چه بمانم؟از دنيا چه ميخواهم؟چه کسی جوابگوی من ميشود؟
يه حرف ساده:اگر نگاهت به وسعت خورشيدباشد ميتوانی يار را در همه ی پنجره ها ببينی
يه حرف ديگه:انتخاب با توست ،ميتوانی بگوئی(خدايا چه صبح قشنگی)يا (وای خدا باز هم صبح شد)
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1384ساعت 11:5  توسط نازنین
|
آخييييييييييييييش!!!!!!!!!!!!!!!راحت شدما داشتم ميمردم از فکر .چقدر سخته آدم يه سوال يا يه حرفی رو يه مدت طولانی توی دلش نگهداره،مگه نه؟ ولی عاقبت موفق شدم و دلمو سبک کردم.........................

امشب شب شهادت امام رضاست ،امامی که ذره ذره وجودمو از اون ميدونم و هميشه عاشقش بودم و هستم،امامی که هيچکس رو از در خونه اش نا اميد بر نميگردونه،امامی که با همه ی غريبيش به داد غریبها رسيده و دست رد به سينه ی کسی نزده،امامی که دلم به اون يه وابستگی عجيبی داره و تا حالا هر چی ازش خواستم اگه به صلاحم بوده بهم داده،امامی که اجازه ميده هر سال برم به زيارتش.کلا به گفته ی ماجون نذر کرده ی امام رضام ،پس حق دارم که عاشقش باشم .(شهادت اين امام عزيز رو به همه تسليت ميگويم)
يه حرف ساده:هدف رسيدنی نيست،همان چيزی است که هستی.حقيقت يافتنی نيست،چيزی است که با آن زندگی ميکنی.
يه حرف ساده ی ديگه:دوری و جدايی محکی است برای آزمون محبت حقيقی
قابل توجه دوستان فسقلی هم به جمع وبلاگنويسان پيوووووووست اين هم آدرسش
http://www.girlskate.blogfa.com/
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1384ساعت 11:4  توسط نازنین
|
آخييييييييييييييش!!!!!!!!!!!!!!!راحت شدما داشتم ميمردم از فکر .چقدر سخته آدم يه سوال يا يه حرفی رو يه مدت طولانی توی دلش نگهداره،مگه نه؟ ولی عاقبت موفق شدم و دلمو سبک کردم.........................

امشب شب شهادت امام رضاست ،امامی که ذره ذره وجودمو از اون ميدونم و هميشه عاشقش بودم و هستم،امامی که هيچکس رو از در خونه اش نا اميد بر نميگردونه،امامی که با همه ی غريبيش به داد غریبها رسيده و دست رد به سينه ی کسی نزده،امامی که دلم به اون يه وابستگی عجيبی داره و تا حالا هر چی ازش خواستم اگه به صلاحم بوده بهم داده،امامی که اجازه ميده هر سال برم به زيارتش.کلا به گفته ی ماجون نذر کرده ی امام رضام ،پس حق دارم که عاشقش باشم .(شهادت اين امام عزيز رو به همه تسليت ميگويم)
يه حرف ساده:هدف رسيدنی نيست،همان چيزی است که هستی.حقيقت يافتنی نيست،چيزی است که با آن زندگی ميکنی.
يه حرف ساده ی ديگه:دوری و جدايی محکی است برای آزمون محبت حقيقی
قابل توجه دوستان فسقلی هم به جمع وبلاگنويسان پيوووووووست اين هم آدرسش
http://www.girlskate.blogfa.com/
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1384ساعت 11:3  توسط نازنین
|
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1384ساعت 11:2  توسط نازنین
|